تیک تاک، تیک تاک،...
ثانیه ها، ساعت ها و روزها می آیند و می روند؛ جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیر ختم می شود و پایان.
تیک تاک، تیک تاک،...
دوباره عقربه های ساعت چرخش خود را شروع می کنند و ثانیه ها، ساعت هاو روزها از پی هم می دوند؛ شنبه به دنبال یکشنبه و یکشنبه به دنبال دو شنبه و... . و باز جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیرِ تنها و دوباره پایان. و من هم چنان نشسته ام. نه اکنون، که در تمام این تیک تاک ها من نشسته ام. زیرا ایستادن را تنها هنگامی می دانم که نام « قائم» برده می شود. نه، آن لحظه نیز نشسته ام؛ که به پاخواستن، به ایستادن نیست؛ به اقدام است و حرکت و این است انتظار. من نمی دانم چه باید بکنم؛ نمیدانم منتظر کیست؟ و انتظار چیست؟ نمی دانم منتظر چه کسی هستم و چه اتفاقی می خواهد بیافتد و نمی دانم و نمی دانم.
با این همه نمی دانم، چه باید کرد؟ تنها نشست و آرزو کرد! آرزو که ای کاش چشمم به جمالش روشن گردد؟! ای کاش به حضورش بپذیردم؟! ای کاش در رکابش به شهادت برسم؟! و هزاران آرزوی دیگر؛ نمی دانم.
چند سالی است که منتظرم؛ چند سالی که زیسته ام. و او هزار و دویست و اندیست که منتظر است. او که ما و همه در این سالیان دراز انتظار آمدنش را داشته ایم و داشته اند؛ خود نیز منتظر است. او با تمام احساس و عاطفه اش؛ با تمام مهربانی و عطوفتش نسبت به همه انسان ها بیش از هزار سال است که منتظر است.
چند سالیست که منتظرم و طاقت از دست داده ام و فریادم به آسمان رسیده است. من که رنج کسی را نمی برم؛ غم کسی را نمی خورم؛ و اندوه کسی اندوهگینم نمی کند، فریادم بلند است و عنان از کف داده ام.
و امام سرشار از احساسی است که چنین بیان شده:
- امام رضا(ع): ...الامام الامینُ الرفیق، و الاخُ الشفیق، و کالامِّ البَرَّۀ بالولدِ الصغیرِ. مَفزَعِ العباد...( تحف العقول/ 324 )
- ... امام امین و دوست است، و برادر مهربان است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خود، و پناهگاه مردم است... .
امام که چنین احساس عمیق و لطیفی نسبت به تمامی انسان ها دارد؛ احساسِ برادری، و بلکه بیشتر و بزرگتر، احساسِ مادری مهربان که حاضر است جانش را برای فرزندش بدهد. بیش از هزار و دویست سال است که منتظر است. ونیک بنگر که چه غم ها بر دل دارد این کانون عاطفه و احساس، چه رنج ها که برده است و چه اندوه ها که بر دل دارد از اندوهگینی من، تو و ما. که چنین گفته اند:
- امام علی (ع): اِنّا لَنَفرحُ لفَرحِکم و نَحزُن لحُزنِکم... (مکیال المکارم 1 /94 و 53 )
- ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندهگین می شویم...
این است ارتباط عمیق احساس امام با امت. این احساس هزار و اندی سال است که هر چه غصه و غم است به دوش کشیده و می کشد. تمامی رنج های بشریت را در این سال ها مشاهده کرده و از این نا انسانی های بشریت رنج برده و می برد؛ گویا که او خود به جای دردمندان است و رنج ها به جان او حمله ور می شوند و او را آماج تیرهای خود قرار میدهند:
- امام صادق(ع): ... وَ الله لانا اَرحَم بکم مِنکم بأنفُسِکم... (مکیال المکارم 1 / 94 و 53 )
- ... به خدا سوگند که من نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیم ترم... .
آیا از خویشتن دوستی و اصل « حُبّ ذات» چیزی فراتر متصور و قابل فرض است؟ و می توان به امری بالاتر اندیشید؟ امام بیش از این نیز به انسان و انسانیت می اندیشید و نگران تمامی بشریت است با هر درد و رنجی که می برند و بر دوش می کشند. این رنج ها رنج امام نیز هست. این چه قلبی است و چه احساسی که تمامی این دردها و رنج ها را به جان خویش می خرد و هیچ بنده ای را در غمش تنها نمی گذارد.
- امام رضا(ع): ... ما مِن احدٍ مِن شیعتِنا ... ولا یَغتمَّ الّا إغتَممنا لِغَمِّه، و لا یَفرَح الّا فَرحنا لفرحِه، و لا یَغیبُ عنّا احدٌ من شیعتنا اینَ ما کان فی شرقِ الأرضِ و غربِها و من ترکَ من شیعتِنا دَیناً فهو عَلَینا ... (مکیال المکارم 1/ 52)
- ... هیچ یک از شیعیان ما غمنده نمی شود مگر اینکه ما نیز در غم آنان غمگینیم، و از شادی آنان شادمانیم. و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند، و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است... .
این است شور و سوزها در احساس خدایی امام نسبت به نجات انسان و انسانیت. امام سال ها و قرن هاست که یار ، یاور، غمخوار و غمگسار بشریت مظلوم و محروم و ستمدیده است. او همراه انسان تنهاست. همدم انسان بی همدم است و تمامی غم های درونی و بیرونی انسان ها در روزگاران در دل و جان اوست و او چنین باری را از رنج ها و دردها باخود به همراه دارد. او که چونان جد خویش هیچ انسانی را از هر مسلک و دینی از چشم نمی اندازد و به فراموشی نمی سپرد. و یادآور آن رفتار و زیست خورشیدسان آنگاه که به دختری یهودی ظلمی شده بود این چنین خروشید:
- امام علی(ع): ... و لَقد بَلَغنی انَّ الرّجلَ کانَ یَدخُل علی المرأهِ المسلمهِ و الاُخری المُعاهده، فَیَنتَزِعُ حِجلها و قُلبها و قَلائدها و رِعاثَها، ما تَمتَنِعُ منه الّا بالاِستِرجاع و الاِستِرحام، ثمّ انصَرفوا وافِرین، ما نالَ رجلاً مِنهم کَلمٌ و لا اُریقَ لَهم دمٌ ، فلو اَنَّ امرَءً مسلماً ماتَ مِن بعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ به مَلُوماً، بل کان به عندی جدیراً ... .( نهج البلاغه /95 – الحیات 2 / 258)
- ... به من خبر رسیده است که مردی از آنان ( لشکریان متجاوز معاویه، به فرماندهی سفیان بن عوف غامدی) بر زنی مسلمان یا در ذمّه اسلام وارد می شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره او را به زور می ستانده، و هیچ مانعی برای این کار جز گریه و زاری و ترحم خواهی نمی دیده است. بدینگونه آن سپاه با اموال بسیار باز گشتند، در حالی که هیچ یک از ایشان زخمی ندید و خونی از ایشان نریخت. اگر مسلمانی بعد از این از تاسف بمیرد، نباید سرزنش شود، بلکه سزاوار مسلمان است که ازچنین غصه ای بمیرد ... .
بدین گونه است ه علی بن ابیطالب (ع) با شراکت در غم و رنج مردم ارزشمند می داند.
- امام علی(ع) : اَ أقنَعُ مِن نَفسی بأن یُقال امیرالمومنین، و لا اُشارِکُهم فی مَکارِه الدهّرِ...(نهج البلاغه / 971).
- آیا باید تنها به این خرسند باشم که مرا امیر المومنین بخوانند، و در تلخی های روزگار شریک مردم نباشم ... .
این است احساس امام در این دوران طولانیِ طاقت فرسایِ جان کاهِ رنج آورِ دردمند. او در این هزارو اندی سال در محاصره است، در محاصره ...



لینک مطلب