این بود احساس امام در این دوران طولانیِ طاقت فرسایِ جان کاهِ رنج آورِ دردمند. او در این هزارو اندی سال در محاسره است، در محاسره رنج های فردی و اجتماعی بشری و ... .
مروری باید کرد بر تاریخ این سال های طولانی، و نگریست چه فجایعی که رخ نداده است؛ و امام شاهد تمامی آنها بوده و رنج آنها را برده است. تاریخ را کمی با هم ورق بزنیم و به آوردگاه های جنگ های سلیبی سری بزنیم و ببینیم که چه جنایت ها که صورت نگرفت و خون ها که ریخته نشد. چه بسیار فرزندانی که یتیم شده و زنانی که بی همسر شدند. شهر ها ویران گشت و کتابخانه ها که سوزانده شد و دانش های مکتوب از دست رفت.
از سوی دیگر لشکری خون خوار از شرق آسیا به راه افتاد. آری مغولان آمدند و هر چه بر سر راهشان بود نابود ساختند. شهر ها، آبادی ها، کشت زارها، خانه ها، کتابخانه ها و همه چیز را ویران کردند تا بدانجا که از نیشابور، مهد تمدن آن روزگار و مرکز دانشگاه هایی مهم چونان نظامیه نیشابور و شهر اندیشمندان و متفکران بزرگ چیزی باقی نماند و سرها از تنها جداشد و شهر به ویرانه ای بدل گشت، به همراه یتیمان و بی خانمانان و زنانِ مرد و فرزند از دست داده و به اسارت و کنیزی رفته. این جنایت رنج آور سال ها ادامه داشت و رنج هایش نیز.
از شرقی ترین نقطه کره خاکی ژاپن و سپس چین و کره گرفته تا هند و ایران و عراق و لبنان و فلسطین و کشور های آفریقایی و اروپا تا غربی ترین نقطه زمین آمریکا و آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی تمامی این سال ها و قرن ها،امام شاهد جنایات فجیع و دردناک بوده است که ما یا در تاریخ آنها را خوانده ایم و یا خود در این سال ها شاهد آن بوده ایم.
جنایات کشورهای استعماری در مستعمره های خود از هند گرفته تا شاخ آفریقا و آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی. هنوز نظام نژادپرست آفریقای جنوبی از یادها نرفته است و تلاش ها و رنج ها و زندان رفتن های انسان های آزاده در خاطره ها باقی است.
به بردگی بردن انسانها،روزگاری با به بیگاری کشیدن سیاهان و مظلومان رخ می نمود و رنج و غصه انسان های آزاده بود و قرن ها ادامه داشت و امروز نیز در قامت هایی جدید رخ می نمایاند. به بردگی بردن جنسی زنان و دختران کشورهای جهان سومی برای ارابان زر و زور، از شرق تا غرب. و بردگی بزرگ تر این روزگار، بردگی انسان ها در لابه لای چرخ دنده های سرمایه داری مدرن.
آن روزگار که این تمدن مدرن درغربی ترین و طلایی ترین مکان خویش شکل می گرفت؛ به بهای نسل کشیِ بزرگ ساکنان مادری سرزمین های غربی آن بود. آری نسل کشی سرخ پوستان آمریکا در تمامی قاره شمال و جنوب.
جنگ های پیاپی و نسل کشی های متناوب در این چند قرن اخیر به اوج رسیده است. جنگ هایی که گام از محدوده ها فراتر گذاشته و جهانی گشته است و در تمامی جهان ویرانی به راه انداخته و فجایع بزرگ بشری را رقم زده. آری جنگ جهانی اول و دوم فجایعی بی مانند خلق کرد همانند بمباران هیروشیما که هیچ گاه از حافظه بشریت پاک نخواهد شد؛ اتفاقی که هنوز دردها و رنج های بشری آن به پایان نرسیده است.
ویتنام، جنگ ها و نسل کشی های قاره سیاه، کشتار مسلمانان بوسنی، بیش از نیم قرن نسل کشی رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی، جنایات رژیم بعثی عراق و صدام، حمله آمریکا به افغانستان و عراق، جنگ 33 روزه لبنان و امروز غزه و فردا ... و باز استفاده از صلاح های کشتار جمعی، بمب های شیمیایی، فسفری، میکروبی و ... .
این همه درد و رنج گوشه از آن چیزی است که در این بیش از دوازده قرن بر قلب امام مهربانی ها هجوم آورده است. رنج بی خانمانی انسان ها بر اثر حوادث طبیعی و غیر طبیعی، گرسنگی محرومان در تمام جهان از قاره سیاه تا میان محرومان هند و پا برهنگان آمریکای جنوبی و... یتیم شدن کودکان و نوجوانان و رنج های ناشی از آن، بی کاری و دردهای پدرانی که روی برگشت به خانه را با دست تهی ندارند، رنج جوانانی که توان ازدواج ندارند، درد و رنج بیماران، آبروی از دست رفته ورشکستگان، گرسنگی شکم های تهی از هیچ، نگاه خالی بیماران روانی، سرگشتگی انسان ها در این دنیای وا نفسا و این همه بی عدالتیِ امروز و دیروز و روزگاران گذشته (به تمامی معنای بی عدالتی)و ... رنج ها و دردهایی است که بر قلب امام مهربانی ها می رسد. امامی که از مادر مهربان تر است چگونه این دردها را تحمل می کند و بر قلب او در این روزگاران چه می گذرد هیچ به آن اندیشیده ایم؟
به اطراف خود بنگریم و ببینیم که هر رنج و غصه ای از نزدیکترین نزدیکانمان تا دورترین انسان ها به ما، درد و غصه این امام ازمادر مهربان تر است و از آن بدتر هر درد و رنجی که ما برای انسانی دیگر بر پا کنیم درد و رنجی بر دردها و غصه های امام افزوده ایم. چگونه می شود منتظر بود و هر روز جمعه دعای ندبه خواند و آرزوی دیدار روی او را داشت و از کنار این رنج ها بی صدا گذشت و یا خود رنجی شویم بر این قلب دردمندو رنج دیده از روزگار. هیچ به این اندیشیده ایم؟!
« هزارو خورده و اندی ست
مغول ها
نیزه ها در دست
جنگ ها
بر پا
بمب ها
در راه
سیاهان
بردگی رفته
و سرخانِ به تاراجِ تمدن رنگ و رو رفته
شکم هایِ تهی از هیچ
و سرهای گران از پول
و دستان تهی از نور
و ...
صبح و شام
می ایستند، در پیشِ چشمانت.
و ما تنها
کارِمان ندبه است ... »
امام مهدی (ع) این آتش درون و انبوه رنج های خویش را در دعایی چنین نجوا می کند و از این همه غصه پرده بر می دارد و سوز و شور و اشتیاق و انتظار وصف ناپذیرِ خود را برای نجات انسانیت مظلوم و بشریت در بند چنین ترسیم می کند:
امام مهدی(ع):
... الهی الهی، اَینَ اَینَ کفایَتُک الّتی هی نُصرةُ المُستضعفین مِن الاَنام، و اینَ اینَ عِنایتکَ الّتی هی جُنَّةُ المُستَهدَفین لِجَورِ الاَیّام. اِلیَّ اِلیَّ بها یا رَبّ نَجِّنی من القومِ الظالمین. اِنّی مَسَّنی الضُّر و انت ارحمُ الراحمین. مولای تَری تَحیُّری فی اَمری، و تَقَلُّبی فی ضُرّی، وانطِوایَ علی حُرقَةِ قلبی، حَرارَةِ صَدری، فَصلّ یا ربِّ علی محمدٍ و آل محمدٍ و جُدلِی یا ربِّ بما انتَ أهلُه، فَرَجاً و مَخرجاً، و یَسِّرلی یا ربّ نَحوَ البُشری مَنهجاً... (الصحیفة المهدیة/ 35-36)
- ... خداوندا! خداوندا! کجاست؟ کجاست؟ کفایت تو (بندگانت را) که همان یاریگر مستضعفان است.
و کجاست؟ کجاست؟ عنایت تو که سپر هدف قرار گرفتگان بیداد روزگاران است. (این کفایت و عنایت را) ای پروردگار به من ارزانی دار!
و مرا از ستمکاران رهایی بخش، به من زیان رسیده است و تو مهربان ترین مهربانی ای مولای من! سرگردانی مرا در کارم و گرفتاریم را در آزارها می بینی، و می نگری که در آتش و سوز سینه در هم آمیخته ام. پس ای خداوند بر محمد و آل محمد درود فرست، و به شایستگی خود، رهایی و گشایشی ببخشای، و راه رسیدن به مژده ها و شادی ها را بگشای...
پس خوب بنگریم که آیا ما منتظریم؟ که اگر منتظریم باید هر یک، به قدر خویش رنجی و دردی از قلب مبارک امام برداریم هر چند اندک نه آنکه خود رنجی بسازیم و دردی بیافرینیم که دیگر انتظارمان دروغین است.
تیک تاک، تیک تاک،...
ثانیه ها، ساعت ها و روزها می آیند و می روند؛ جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیر ختم می شود و پایان.
تیک تاک، تیک تاک،...
دوباره عقربه های ساعت چرخش خود را شروع می کنند و ثانیه ها، ساعت هاو روزها از پی هم می دوند؛ شنبه به دنبال یکشنبه و یکشنبه به دنبال دو شنبه و... . و باز جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیرِ تنها و دوباره پایان. و من هم چنان نشسته ام. نه اکنون، که در تمام این تیک تاک ها من نشسته ام. زیرا ایستادن را تنها هنگامی می دانم که نام « قائم» برده می شود. نه، آن لحظه نیز نشسته ام؛ که به پاخواستن، به ایستادن نیست؛ به اقدام است و حرکت و این است انتظار. من نمی دانم چه باید بکنم؛ نمیدانم منتظر کیست؟ و انتظار چیست؟ نمی دانم منتظر چه کسی هستم و چه اتفاقی می خواهد بیافتد و نمی دانم و نمی دانم.
با این همه نمی دانم، چه باید کرد؟ تنها نشست و آرزو کرد! آرزو که ای کاش چشمم به جمالش روشن گردد؟! ای کاش به حضورش بپذیردم؟! ای کاش در رکابش به شهادت برسم؟! و هزاران آرزوی دیگر؛ نمی دانم.
چند سالی است که منتظرم؛ چند سالی که زیسته ام. و او هزار و دویست و اندیست که منتظر است. او که ما و همه در این سالیان دراز انتظار آمدنش را داشته ایم و داشته اند؛ خود نیز منتظر است. او با تمام احساس و عاطفه اش؛ با تمام مهربانی و عطوفتش نسبت به همه انسان ها بیش از هزار سال است که منتظر است.
چند سالیست که منتظرم و طاقت از دست داده ام و فریادم به آسمان رسیده است. من که رنج کسی را نمی برم؛ غم کسی را نمی خورم؛ و اندوه کسی اندوهگینم نمی کند، فریادم بلند است و عنان از کف داده ام.
و امام سرشار از احساسی است که چنین بیان شده:
- امام رضا(ع): ...الامام الامینُ الرفیق، و الاخُ الشفیق، و کالامِّ البَرَّۀ بالولدِ الصغیرِ. مَفزَعِ العباد...( تحف العقول/ 324 )
- ... امام امین و دوست است، و برادر مهربان است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خود، و پناهگاه مردم است... .
امام که چنین احساس عمیق و لطیفی نسبت به تمامی انسان ها دارد؛ احساسِ برادری، و بلکه بیشتر و بزرگتر، احساسِ مادری مهربان که حاضر است جانش را برای فرزندش بدهد. بیش از هزار و دویست سال است که منتظر است. ونیک بنگر که چه غم ها بر دل دارد این کانون عاطفه و احساس، چه رنج ها که برده است و چه اندوه ها که بر دل دارد از اندوهگینی من، تو و ما. که چنین گفته اند:
- امام علی (ع): اِنّا لَنَفرحُ لفَرحِکم و نَحزُن لحُزنِکم... (مکیال المکارم 1 /94 و 53 )
- ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندهگین می شویم...
این است ارتباط عمیق احساس امام با امت. این احساس هزار و اندی سال است که هر چه غصه و غم است به دوش کشیده و می کشد. تمامی رنج های بشریت را در این سال ها مشاهده کرده و از این نا انسانی های بشریت رنج برده و می برد؛ گویا که او خود به جای دردمندان است و رنج ها به جان او حمله ور می شوند و او را آماج تیرهای خود قرار میدهند:
- امام صادق(ع): ... وَ الله لانا اَرحَم بکم مِنکم بأنفُسِکم... (مکیال المکارم 1 / 94 و 53 )
- ... به خدا سوگند که من نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیم ترم... .
آیا از خویشتن دوستی و اصل « حُبّ ذات» چیزی فراتر متصور و قابل فرض است؟ و می توان به امری بالاتر اندیشید؟ امام بیش از این نیز به انسان و انسانیت می اندیشید و نگران تمامی بشریت است با هر درد و رنجی که می برند و بر دوش می کشند. این رنج ها رنج امام نیز هست. این چه قلبی است و چه احساسی که تمامی این دردها و رنج ها را به جان خویش می خرد و هیچ بنده ای را در غمش تنها نمی گذارد.
- امام رضا(ع): ... ما مِن احدٍ مِن شیعتِنا ... ولا یَغتمَّ الّا إغتَممنا لِغَمِّه، و لا یَفرَح الّا فَرحنا لفرحِه، و لا یَغیبُ عنّا احدٌ من شیعتنا اینَ ما کان فی شرقِ الأرضِ و غربِها و من ترکَ من شیعتِنا دَیناً فهو عَلَینا ... (مکیال المکارم 1/ 52)
- ... هیچ یک از شیعیان ما غمنده نمی شود مگر اینکه ما نیز در غم آنان غمگینیم، و از شادی آنان شادمانیم. و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند، و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است... .
این است شور و سوزها در احساس خدایی امام نسبت به نجات انسان و انسانیت. امام سال ها و قرن هاست که یار ، یاور، غمخوار و غمگسار بشریت مظلوم و محروم و ستمدیده است. او همراه انسان تنهاست. همدم انسان بی همدم است و تمامی غم های درونی و بیرونی انسان ها در روزگاران در دل و جان اوست و او چنین باری را از رنج ها و دردها باخود به همراه دارد. او که چونان جد خویش هیچ انسانی را از هر مسلک و دینی از چشم نمی اندازد و به فراموشی نمی سپرد. و یادآور آن رفتار و زیست خورشیدسان آنگاه که به دختری یهودی ظلمی شده بود این چنین خروشید:
- امام علی(ع): ... و لَقد بَلَغنی انَّ الرّجلَ کانَ یَدخُل علی المرأهِ المسلمهِ و الاُخری المُعاهده، فَیَنتَزِعُ حِجلها و قُلبها و قَلائدها و رِعاثَها، ما تَمتَنِعُ منه الّا بالاِستِرجاع و الاِستِرحام، ثمّ انصَرفوا وافِرین، ما نالَ رجلاً مِنهم کَلمٌ و لا اُریقَ لَهم دمٌ ، فلو اَنَّ امرَءً مسلماً ماتَ مِن بعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ به مَلُوماً، بل کان به عندی جدیراً ... .( نهج البلاغه /95 – الحیات 2 / 258)
- ... به من خبر رسیده است که مردی از آنان ( لشکریان متجاوز معاویه، به فرماندهی سفیان بن عوف غامدی) بر زنی مسلمان یا در ذمّه اسلام وارد می شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره او را به زور می ستانده، و هیچ مانعی برای این کار جز گریه و زاری و ترحم خواهی نمی دیده است. بدینگونه آن سپاه با اموال بسیار باز گشتند، در حالی که هیچ یک از ایشان زخمی ندید و خونی از ایشان نریخت. اگر مسلمانی بعد از این از تاسف بمیرد، نباید سرزنش شود، بلکه سزاوار مسلمان است که ازچنین غصه ای بمیرد ... .
بدین گونه است ه علی بن ابیطالب (ع) با شراکت در غم و رنج مردم ارزشمند می داند.
- امام علی(ع) : اَ أقنَعُ مِن نَفسی بأن یُقال امیرالمومنین، و لا اُشارِکُهم فی مَکارِه الدهّرِ...(نهج البلاغه / 971).
- آیا باید تنها به این خرسند باشم که مرا امیر المومنین بخوانند، و در تلخی های روزگار شریک مردم نباشم ... .
این است احساس امام در این دوران طولانیِ طاقت فرسایِ جان کاهِ رنج آورِ دردمند. او در این هزارو اندی سال در محاصره است، در محاصره ...


لینک مطلب